توی بهت چشم من ، درد ناباوریه فصل سرد عشق ما ، رنگ خاکستریه دردی که من می کشم ، اگه کوهم می کشید ذره ذره می تکید ، قطره قطره می چکید !
*** می تونست با دست تو ، بهت من ویرون بشه فصل زرد قصه هام ، ظهر تابستون بشه قصه ی یقین عشق ، توی دفترم بودی توی آیینه ی شعر ، شکل باورم بودی
*** من از خوش باوری هام ، به ویرونی رسیدم تو را یک لحظه نزدیک ، یه لحظه دور می دیدم از تب ناباوری ، گر گرفته تن من سهم من از تو اینه : چکه چکه آب شدن !
*** دروغ آخرینی ، که من از تو شنیدم خودت بودی که از تو ، به ویرونی رسیدم از تب ناباوری ، گر گرفته تن من سهم من از تو اینه : چکه چکه آب شدن !